منوی سایت

یادداشت ها

مطرب عشق عجب ساز و نوايي دارد
نقش هر پرده که زد راه به جايي دارد
عالم از ناله عشاق مبادا خالي
که خوش آهنگ و فرح بخش نوايي دارد
پير دردي کش ما گر چه ندارد زر و زور
خوش عطابخش و خطاپوش خدايي دارد
محترم دار دلم کاين مگس قندپرست
تا هواخواه تو شد فر همايي دارد
از عدالت نبود دور گرش پرسد حال
پادشاهي که به همسايه گدايي دارد
ستم از غمزه مياموز که در مذهب عشق
هر عمل اجري و هر کرده جزايي دارد
اشک خونين بنمودم به طبيبان گفتند
درد عشق است و جگرسوز دوايي دارد
نغز گفت آن بت ترسابچه باده پرست
شادي روي کسي خور که صفايي دارد
خسروا حافظ درگاه نشين فاتحه خواند
و ار زبان تو تمناي دعايي دارد

https://t.me/mahdizahediaval

هر کس بد ما به خلق گوید        
ما چهره ز غم نمی خراشیم

ما خوبی وی به خلق گوئیم        
تا هر دو دروغ گفته باشیم

https://t.me/mahdizahediaval

چرا نه در پی عزم دیار خود باشم
چرا نه خاک سر کوی یار خود باشم
غم غریبی و غربت چو بر نمی‌تابم
به شهر خود روم و شهریار خود باشم
ز محرمان سراپرده ی وصال شوم
ز بندگان خداوندگار خود باشم
چو کار عمر نه پیداست باری آن اولی
که روز واقعه پیش نگار خود باشم
همیشه پیشه من عاشقی و رندی بود
دگر بکوشم و مشغول کار خود باشم
ز دست بخت گران خواب و کار بی‌سامان
گرم بود گله‌ای رازدار خود باشم
بود که لطف ازل رهنمون شود حافظ
وگرنه تا به ابد شرمسار خود باشم

https://t.me/mahdizahediaval

می‌گویند آقا محمد خان قاجار علاقه خاصی به شکار روباه داشته. تمام روز را در پی یک روباه با اسبش می‌تاخته تا جایی که روباه از فرط خستگی نقش زمین می‌شده. بعد آن بیچاره را می‌گرفته و دور گردنش، زنگوله‌ای آویزان می‌کرده. در ‌‌نهایت هم ر‌هایش می‌کرده. تا اینجای داستان مشکلی نیست. درست است روباه مسافت، زیادی را دَویده، وحشت کرده، خسته هم شده، اما زنده و سالم است. هم جانش را دارد، هم دُمش را. پوستش هم سر جای خودش است. می‌ماند فقط آن زنگوله!... از اینجای داستان، روباه هر جا که برود یک زنگوله توی گردنش صدا می‌کند. دیگر نمی‌تواند شکار کند، زیرا صدای آن زنگوله، شکار را فراری می‌دهد. بنابراین «گرسنه» می‌ماند. صدای زنگوله، جفتش را هم فراری می‌دهد، پس «تنها» می‌ماند. از همه بد‌تر، صدای زنگوله، خود روباه را هم «آشفته» می‌کند، «آرامش»‌اش را به هم می‌زند. دقیقا این‌‌ همان بلایی است که انسان امروزی سر ذهن پُرتَنشِ خودش می‌آورد. دنبال خودش می‌کند، خودش را اسیر توهماتش می‌کند. زنگوله‌ای از افکار منفی، دور گردنش قلاده می‌کند. بعد خودش را گول می‌زند و فکر می‌کند که آزاد است، ولی نیست. برده افکار منفی خودش شده و هر جا برود آن‌ها را با خودش می‌برد. آن هم با چه سر و صدایی، درست مثل سر و صدای تکان دادن پشت سر هم یک زنگوله...

https://t.me/mahdizahediaval

ترامپ دوست داریم!

سخنان شب گذشته دونالد ترامپ رئیس جمهور ایالات متحده بازتاب شگفت انگیزی داشت. 
نه تنها در ایران که مخاطب اصلی او به شمار می رفت بسیاری از صاحبنظران مسال سیاسی در آمریکا و اروپا به او تاختند 
اما ترامپ برای ملت ایران دوست داشتنی است او باعث شده است جا ماندگی سیاست خارجی ما در طی دولت نهم و دهم به شکل فضاینده ایی و با شتاب فراوان پوشش پیدا کند.  
1- ترامپ به صورت عملی نشان داد که درست می گفتند و دو چیز نهایت ندارد: کهکشان و حماقت انسان!
2- ترامپ نشان داد که خطر پوپولیسم و وعده های اغواگرانه تا چه اندازه نزدیک است و چطور می شود حتی جامعه ای باتجربه و مدعی دمکراسی را فریب داد و بر قدرت نشست.
3- هیچکس مثل ترامپ نمی توانست به ما یادآوری کند که گنجینه ای مثل «خلیج فارس» پاره تن ماست و چطور می شود از «ظرفیت های ملی» برای «ایجاد وحدت» استفاده کرد.
4- اگر میلیاردها دلار هزینه می کردیم هم بعید بود که اینطور بین اروپا و آمریکا شکاف و اختلاف نظر ایجاد کنیم. ترامپ این کار را برایمان انجام داد! 
5- برخی همیشه می گفتند که همه آمریکایی ها مثل همند. ترامپ به خوبی نشان داد که «دشمن دانا» چقدر نسبت به «دشمن نادان» قابل احترام تر است!
6- ترامپ به همه ثابت کرد که با «پول» می شود «رییس جمهور» شد اما ممکن نیست بتوان یک «سیاستمدار عاقل» شد. 
7- موی بور، چشم آبی و شهروند آمریکایی بودن که برای برخی نشانه های «برتری» و «جهان اولی» به شمار می رود، به تنهایی برای اینکه عاقل، خردمند و باشعور باشید کفایت نمی کند.
8- ترامپ هر بار که دهان باز می کند یا یک تصمیم می گیرد، کشور آمریکا را منزوی تر می کند. این کار از هزارسال شعار دادن در خیابان و آتش زدن پرچم این کشور اثر عمیق تری در دنیا دارد. 
9- دونالد ترامپ هر بار که تلاش می کند مخالفتش را با برجام جار بزند و از آمریکا دفاع کند، اتفاقاً باعث می شود دنیا به عزت و حقانیت ایران و  هوشمندی تیم مذاکره کننده ما بیشتر ایمان بیاورد.
ترامپ متشکریم 
https://t.me/mahdizahediaval

حسین(ع) بیشتر از آب، تشنه ی لبیک بود لبيك به افكاري كه چكيده اسلام نابي بود كه در محمد(ص)، علي(ع)و فاطمه (س) ديده بود
افسوس که به جای افکارش، زخم های تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند

شب تاسوعاي حسين التماس دعا
https://t.me/mahdizahediaval

«ملا نصرالدين كمونيست شده بود»

از او پرسيدند: ملا ميدونى كمونيسم يعنى چه؟
گفت: بله ميدانم.
گفتند: ميدانى اگر دو تا اتومبيل داشته باشى و يكى ديگر اتومبيل نداشته باشد، ناچار خواهى بود يكى از آن دو را بدهى؟
گفت: بله كاملاً حاضرم همين حالا این کار را بکنم.
گفتند: ميدانى اگر دو تا الاغ داشته باشى بايد يكى را بدهى به كسى كه الاغ ندارد!
گفت: نه! با اين مخالفم! اين كار را نمى توانم انجام دهم.
گفتند: چرا اين كه همان منطق است و همان نتيجه؟
گفت: نه اين همان نيست؛ چون من الان دو تا الاغ دارم ولى دو تا اتومبيل که ندارم!

بسيارى از مردم تا زمانى به شعارهاى زيبايشان پایبند هستند كه منافع خودشان در خطر نباشد.
آنها قشنگ حرف ميزنند اما در مقام عمل، هرگز بر اساس آنچه ميگويند رفتار نمى كنند.
https://t.me/mahdizahediaval

از اشک عرفه تا ذبح قربان؛ همگی خلاصه ایست از حسین (ع)
صحراى عرفات كالبد و امام حسین(ع) روحِ آن است. 


در روایتی از امیر المومنین علی (ع) آمده است كه: روزی كه انسان در آن به زشتی آلوده نگردد آن روز عید است چرا كه زشتی مهمترین بستر ظهور نزاع میان آدمیان است و باعث برهم خوردن آرامش درونی و بیرونی انسانهاست و این همان چیزی است كه با عید یعنی آرامش و شادمانی منافات دارد.
و چه زیبا حسین بن علی(علیهما السلام) در فرازهایی از دعای عرفه
به ستايش حق تعالي و تجديد عهد و ميثاق با معبود در کنار بیان خود شناسي و نگاهی به راز آفرينش انسان به شکوه تربيت در دانشگاه الهي توجه و با شهادت به بيكراني نعمت هاي الهي به ناتواني بشر از بجا آوردن شكر الهي اقدام و ضمن ستايش خداي يگانه به خواسته هاي يك انسان متعالي پرداخت و از نيازهاي تربيتي انسان در پيشگاه خداوند به وا نه نهادن انسان به خود التماس و خداوند متعال را پناهگاه خود نامید و چه زیبا در آنجا خود و تمام داشته هایش را در طبق اخلاص قرارداده و سفر حج را نیمه تمام قرارداده و مبنای شعر زیبایی شد که انسان را به یاد عشق زهرا (س) بصیرت علی (ع) و آموزش محمد (ص) می اندازد.


به کعبه گفتم: من از خاکم تو از خاک چرا باید که من دورت بگردم 
ندا آمد تو با پا آمدی باید بگردی برو با دل بیا تا من بگردم

عید بر شما مبارک 
مهدی زاهدی اول 
https://t.me/mahdizahediaval

وقتـے که راه نمیروی، نمی دوی ؛

زمین هم نمیخوری واین" زمین نخوردن " محصول سکون است نه مهارت!

وقتـے که تصمیمی نمیگیری، کاری نمیکنی ؛
اشتباه هم نمیکنـے و این " اشتباه نکردن" محصول انفعال است نه انتخاب !

خوب بودن به این معنـے نیست که درهای تجربه را بر خود ببندی و فقط پرهیز کني

خوب بودن در انتخابهای ماست که معنا پیدا میکند .

https://t.me/mahdizahediaval

چند نشانه ای که شما شخصیت متعادلی دارید:

۱_ زمانهایی را برای بودن با دوستان و زمانهایی را برای تنهایی اختصاص می دهید.
۲_ ملاقات و آشنایی با افراد جدید برای شما خوشایند است.
۳_ از خود و زندگی خود به راحتی صحبت می کنید اما تمام جزئیات را در اختیار همه قرار نمی دهید.
۴_ شما فردی اجتماعی هستید و افراد به جکهای شما می خندند اما نیاز ندارید که کانون توجه باشید و دیگران را تحقیر و تمسخر نمی کنید.
۵_ ابتدا فکر میکنید سپس صحبت می کنید.
۶_ بیش از اندازه حساس و زودرنج نیستید.
۷_ اگر کاری برای شما کسل کننده بود آن را انکار نمی کنید.
۸_ اجازه نمی دهید کسی روح شما را برای رسیدن به اهدافتان افسرده و ناامید کند.
۹_ با احساساتتان در ارتباط هستید و آنها را سرکوب نمی کنید. وقتی کسی از شما بپرسد که هم اکنون چه احساسی دارید به وضوح می توانید احساس خود را یافته و آن را نشان دهید.
https://t.me/psychologyeducation